تبليغاتX
شهرسازان85 - شهر آشنا

شهرسازان85

امروز به يه شهري رفتم که وسعت اين شهر خيلي زیاد بود

اما با توجه به جمعيتي كه داره خيلي كوچیكه

مردمش بر خلاف باقي مردم توي شهر خیلی  كم توقعن

خونه هاشون اكثرا 1 طبقه و بعضیاش ۲ طبقه است

ترافيك توش نيست اخه مردمش از ماشين استفاده نمي كنن ولي خوب به خاطر اينكه اكثر مهموناشون ماشين دارن واسشون جاده کشیدن

مهمونا با انواع ماشينا به اين شهر ميان اما

 تفاوتي بين هدایا و كادوهاشون نيست

بيشتر گل مي برن

ارتفاع ساختمونا تو اين شهر كمه به صورتی كه يه ادم مي تونه بالاي پشت بوم خونه هارو  ببينه

اختلاف طبقاتي كه الان تو اكثر شهرا هست اونجا نيست متراج همه ي خونه ها يكيه

مردمش هميشه منتظرن

نمي دونم منتظر چی؟........

اما وقتي مهمون ميره خونشون خوشحال مي شن

نزديك اذان مغرب كه ميشه شهر بي صدا و  آروم ميشه اون موقع همه ي مهمونا برگشتن خونشون

و سكوت شهر را فرا ميگيره و مردم تا فردا منتظر  مي شينن تا شايد مهموني بياد

من به عنوان يه شهرساز رفتم توي يكي از اين خونه ها و براي چند دقيقه خوابيدم

اسمون بالاي سرم بود و زمین زیر سرم... 

تو همون چند دقيقه فكر كردم اگه بخوام اينجا بمونم چه  وسايلي برداشتم واسه همين تو كيفمو نگاه كردم ديدم هيچي ندارم.........

تو همين فكرا بودم كه بابام صدام كرد كه بايد بريم

از خونه اومدم بيرون

همه داشتن مي رفتن

بايد زوى خداحافظی مي كردم .....

من هم با تمام اونهایی که از این دنیا سفر کردن خداحافظی کردم و رفتم...

در حالی که سکوت قدم زنان وارد شهر می شد.........

+ نوشته شده در  87/07/01ساعت 21:39  توسط یه 85ایی  |